« چراغ قرمز» های ما میتواند ماکت ِ کوچک ِ « فقدان امنیت روانی» در جامعهی امروز باشد:
شمارهانداز آن قرار است « دقیقا ً» زمان باز یا بسته شدن راه را نشان دهد تا ما بر مبنای آن عکسالعمل نشان دهیم. اما جهشهای جادویی اعداد گاه باعث میشود مثلا ً انبوهی از رانندگان شتابزده پس از طی ِ ماراتون ِ رسیدن به چهارراه، متوجه شوند که نیازی به آن همه شتاب نبوده و چراغ، یک دقیقهی دیگر هم بر روی عدد چهار خواهد ماند؛ یا این که برعکس، تبدیل ِ ناگهانی ِ عدد ِ سبزرنگ ِ چهل ثانیه به چراغ قرمز و سد کردن ِ راه، آرامش آدم را به هم میزند...
اینجا، خیلی از شاخصها که قرار است «دقیق» باشد و «مطمئن» با همان سرعت و بی هیچ هشداری دگرگون میشود و تصمیمها و کوششهای من و تو را نقش بر آب میکند.
********
خوب من خیلی دوست دارم «دفترچهی خاطرات طلایی» ِ هموطنم «دوریس لیسینگ»،
«زشتی» ِ «امبرتو اکو» و متن کامل و بیسانسور همهی رمانهای «کوندرا» را - و نه فقط «آهستگی» آن هم روی مانیتور-را به فارسی و بی دردسر بخوانم و «اولیس» ِ «جویس» را هم درحد سوادم ورق بزنم.
البته همین الان که دارم می نویسم هم بهشدت احساس ِ زیادهخواهی میکنم وقتی پای اولویت در میان باشد!
این جملهی لیسینگ (برندهی جایزهی نوبل) را در مذمت فمینیسم بخوانیم تا متوجه شویم دنیای فکری ایشان هیچگاه هیچ سنخیتی با حال و هوای زادگاهشان نداشتهاست:
مثالي مي زنم هرچند متاسفم که اين مثال را مي زنم چون معنايي که از آن در مي آيد اين است که من خودم را روشنفکر مي دانم در حالي که به پير به پيغمبر من خودم را روشنفکر نمي دانم، سال 1377 و 1378 جرياني در دوم خردادي ها به وجود آمد آن هم کوبيدن هاشمي رفسنجاني بود، من با تمام وجود در مقابل اين جريان ايستادم و کم و بيش تنها کسي بودم که چنين کردم. اين يعني روشنفکر، يعني آن زمان گفتم زدن هاشمي رفسنجاني درست نيست.
پرسش یک: من که نفهمیدم. شما آیا فهمیدید دکتر بالاخره خودشان را روشنفکر به حساب آوردند یا نه؟
پرسش دو: پس از پاسخ دادن به پرسش یک و آگاهی از مصداق «روشنفکر» از نگاه دکتر حالا بگویید موافق هستید با نظر ایشان که روشنفکر ایرانی مغرور و پرافاده است یا خیر؟
********
وقتی او را شناختم، او را یک نقاش دیدم. این به معنای تخطئه کار شاعری او نیست، چرا که وقتی شعرهای او را میخوانید آنقدر تصویری ، خوانا و دیدنی است که انگار تابلویی را با لحن بسیار زیبا توصیف میکنیم. به طور کلی، وقتی در هر رشته از هنر به پختگی برسیم، به شاعری در آن هنر میپردازیم. چیزی که بیشتر در کارهای سپهری، چه شعری و چه نقاشی وجود دارد، سادگی آنهاست. سادگی به معنای بیتکلفی. به معنی وارستگی. به معنی کل مضامین.
********
********
زیتون را اگر بخواهم توصیف کنم میگویم « رنگینکمان ِ مزهها» ست. شمالش را شما بروید و زیتونش را من میخورم، قبول!